![]() |
![]() |
|
|
بیش ازصدسال ازجنبش ازادیخواهی درسرزمین ما می گذردوشعراین هنرغالب دراین برهه اززمان ، پابه پای این جنبش –اگرنه جلوتر-حرکت کرده است.شعرشاعران مشروطیت ، باغث وثمین فراوان وامدارازیا تاثیرگذاربراین دستاورد ا سلاف مابوده است.به شعرشاعرانی نظیر"میرزاده ی عشقی"، " فرخی یزدی"، "ملک الشعرای بهار"و"عارف قزوینی" و... که بنگریم یابرکارها ونظریه های کسانی چون "تقی رفعت "، "جعفرخامنه یی" و "شمس کسمایی" که تامل نماییم ؛دغدغه ی انان را درلزوم تحول درشعرفارسی مشاهده می کنیم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 15:18 توسط محمدرضا |
|
|
از همین حالا بگویم این طرح خیالی که روزگاری مایه ی مباهات ماهی تابه بود دیگر جوابگوی آفتابگردان هم نیست وحتی با یک طرح نخود پسند مشکل حبوبات حل نخواهد شد آقایی که شما باشی شاید بدانی در مدار پنجاه و هفت زیر صفر پشت کشمکش کشمشها در ایام ماضی طبق فتوای لوبیای رشتی ناگزیر به اخراج نخود فرنگی سفیر کبیر روم شمالی شدند اما به مفهومی دیگر این سفارت پرتقال بود که با اسباب کشی لوبیای سحرآمیز که در بازگشت به جمع حبوبات به قول خودش هیچ احساسی نداشت میخ خودش را کوبیده بود اینجا بود که ائتلاف خنده دار لوبیاها که انگار ارث پدرشان را طلب می کردند با یک طرح ضربتی ظرف ده روز ائتلاف گریه دار عدسها را به کیسه ی زباله که برای خودش یک پارچه آقاست فرستادند اما بلافاصله پس از مرگ لوبیای سحرآمیز لوبیای سیاه به سر کردگی نخود سیاه که ظاهرا نخود هر آشی هم هست با امداد غیبی از غیبت آفتابگردان به رتق و فتق امور پرداختند وباقلای ناقلا که روزگاری بادمجان دور قاب می چید حالا برای جور کردن آمار لپ های لپه را از سبد خانواده بیرون می کشد حتی نخودها در پیروی از فرامین لوبیا قرمز که ظاهرا دچار ناتوانی جنسی می باشد خرید اورانیوم برای دفع خاله سوسکه را منوط به کسب مجوز شرعی کرده اند واین مستلزم ان است که بذرهای اصلاح شده با صوابدید لوبیای سفید که روزگاری به صورت عدس قرمز اسید پاشیده بود در روز روشن سرکیسه شوند اماصرف نظر از مجموعه حوادثی که در ملا عام اتفاق می افتد وبد ذاتی ذرتی که تملق می جوید لوبیای چیتی در یک کودتای بدون خونریزی که به شکست خود و چند تا نخود چی منجر گردید در دادگاه صالحه مفسد فی الارض تشخیص داده شده ولوبیای سیاه با آن سرش اورا از رژیم حقوقی حبوبات خلع لباس کرد به خاطر همین اصرار دارم تا وقتی که استفاده از اورانیوم منجر به چاقی خاله سوسکه می شود باید با استفاده از نظم نوین شاعری رگ خواب آفتابگردان را بزنیم وبگذاریم لوبیای سیاه تا آخر عمرش دنبال نخود سیاه برود. سوم اسفند هزاروسیصدو هشتادویک |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:41 توسط محمدرضا |
|
|
یک هوا به خورشید مانده بود
که غروب کردم همیشه ی خدا همینطور بوده ام مثل آتشفشان وقتی که عطسه می کند و زمین می رقصد من هم... اصلا چه گفتم درآگاهانه ترین افق عافیت خواهم آمد ودر کشا کش کهولت کتمان چشمهایم را به خورشیدمی سپارم فردا همین فردا خواهم آمد وتورا دوست خواهم داشت روی شب را سفید خواهم کرد آنگاه روحم را شاد می کنم سپس سینه ام را به دریا می سپارم ودستهایم رابه... راستی به که ؟ این را از من نپرس همین فردا خواهم آمد وبه محض آنکه دستم از دنیا کوتاه شود تو را دوست خواهم داشت امضا محفوظ. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 2:37 توسط محمدرضا |
|
|
مترسک بد نیست خودم هم بدانم انگار مترسک مزرعه چیزیش می شود او دیشب خواب آدم برفی را دیده که دماغش را بچه ها خورده بودند به او گفته بودش: هر کجا بروی آسمان همین رنگ است. مترسک ترسیده مثلا فکر می کند همین که پیرزنان نه ساله محصول را درو کنند او را گوشه ای گم و گور می کنند کلاغ سیاه چیزی در گوشش نجوا میکند وبرایش یک کلاغ چل کلاغ می رود اما حالا کار از کار گذشته دیگر احتیاجی به چانه زدن نیست. مترسک مسخره ترسش را می تکاند با کلاغها به مزرعه شبیخون زده و هویج ها را به غارت می برند. مترسک در دل میگوید: راستی خون من کمرنگتر است یا آدم برفی؟ وزبانش را گاز می گیرد اما مترسک تا می تواند هویج قایم می کند تا اگر یک بار دیگر گذر آدم برفی به خوابش بیفتد یک عالمه دماغ به او بدهد وبگویدش: این درست که هرجا بروی آسمان همین رنگ است اما زمین همیشه رنگ به رنگ می شود.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 16:2 توسط محمدرضا |
|
|
برایش مهمم / هر روز به دیدارم می آید سیلویا پلات
از بوی خرد بر مویت که غرق می شود نفس نفس که می زنم در شلال چه ماه می شوی وقتی که سر می کشی از پیاله ی لا و اقرار می کنی به لا محبوب الا انت. و مقصد اگر این بوسه هاست تا یکی شدن خودم را خلاص کنم خوب است میان همین لحظه های تا ابد کنار تو ماندن- مردن گوشواره ات را برای گناه بعدی نگه دار وقتی که شوخ سر به گوش تو می آرم آرام که خوش بگذران و بگذر از این پیر منحنی از بابت اینکه هنوز شعله وریم کوه بیدار می شود از تصنیف تو به دیر و مو به دیر یک فراموشی کوه! می دانم رهایم می کنی آخر فکری این همه دور شده ای از این چشمان کم سو چقدر بیرون آمده ای از مینیاتور زمینی با گوشواره و گردنبند دست هایم بر گردنت هبوط کن از آسمان ناز بر آغوش من به یکی بوسه کال هیهات این عشق که ایدون گوی هرچه مرگ
شعری از دوست و شاعر عزیز - آقای امید حلالی از مجموعه شعر نیهیل nihil |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 18:3 توسط محمدرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر امروز سیاسی طنز واگویه ها حقوق بشر اجتماعی ایران ما |
|
RSS
|