![]() |
![]() |
|
|
از اهواز كه به سوي صيدون حركت كرديم به هيچ وجه فكر نميكردم با چنين حيرتي باز گردم. بخش شمالي استان خوزستان كه شهرهاي باغملك، ايذه، صيدون در آن قرار دارند، كوهستاني و با آب و هواي مختص اين مناطق است. صيدون كه بعد از باغملك و در 152 كيلومتري اهواز قرار دارد از جمله شهرهاي محروم استان به شمار ميرود و ما براي تهيه گزارش از وضعيت معلولان بويژه ضايعات نخاعي به صيدون رفتيم چرا كه به دليل كوهستاني بودن منطقه، معلوليت بويژه ضايعه نخاعي در اين نقاط بسيار است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 15:59 توسط محمدرضا |
|
|
این تصویر را از مجمع وبلاگهای افغانستان برداشته ام که ضمن آرزوی موفقیت برای این دوستان امیدوارم بتوانند آن دیار را از وجود جاهلیت وستم طالبان پاک کرده سرزمین خود را بازسازی کنند. اما گذشته از اینها نقش آفتابه در این تصویر جالب است... عکاسی درچشت شریف ُ این تنها عکاسی دراین شهر است .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 3:8 توسط محمدرضا |
|
|
در حسرت دیدار تو آواره ترینم هرچند که تا منزل تو فاصله ای نیست..... توزیع مرغ در ماه رمضان - اهواز
هر نفر، فقط سه عدد (امین نظری، ایسنا) این تصاویر، تنها مختص به اهواز، توزیع مرغ و ماه رمضان نیستند. صحنههایی تکراری هستند که این روزها در هر گوشه و کنار ایران، دوباره به چشم میخورند. این روزها، با وجود نفتی که ارزانشدهاش، هنوز قیمتی بیش از صد دلار دارد، باز هم اوضاع و احوال، عجیب شبیه دهه ۶۰ و دوران جنگ شده است. باز هم اقتصاد صفی و کوپنی و صدقهای، و حرف و حرف و حرف از عدالت. باز هم اهل و عیال و بچههای قد و نیمقد را به صف میبریم تا از این سفرهی سهمیهای، سهم بیشتری ببریم. آن روزها جنگ بود و انقلابیون، جوان بودند؛ امروز چه خبر شده است؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 7:29 توسط محمدرضا |
|
|
RadioFarda.comرادیو فردا:پخش زنده Windows Media Real audio صفحه نخست / ايران منتشر شده به وقت تهران در ساعت: ۱۹:۳۹ روز چهارشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۸۷ ايران مجید تفرشی می گوید: طبق اين اسناد، شيوخ سه جزيره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک تا پيش از سال ۱۸۲۰ به ايران خراج می داده اند و در بندر لنگه ايران سکونت داشتند. اسناد وزارت امور خارجه بريتانيا و جزاير سه گانه در خليج فارس شهران طبری وزارت امور خارجه بريتانيا هر سال اسناد و مدارک محرمانه ۳۰ سال گذشته در آرشيو خود را علنی می کند و در اختيار پژوهشگران، مورخان، روزنامه نگاران و به طور کلی، علاقمندان به بررسی اين اسناد قرار می دهد. در سال ۲۰۰۱ ، يعنی هفت سال پيش، اسناد مربوط به مذاکرات ايران و بريتانيا بر سر بازگرداندن حاکميت سه جزيره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک که در سال ۱۹۷۱ انجام گرفته بود، می بايست علنی می شد، اما وزارت امور خارجه بريتانيا به علت حساس بودن موضوع، انتشار آن را ۱۰ سال به تعويق انداخت. دکتر مجيد تفرشی، پژوهشگر تاريخ در لندن، اين تصميم وزارت امور خارجه بريتانيا را به چالش گرفت و موفق شد به اين اسناد دسترسی پيدا کند و از آنها نسخه بردارد. او در اين باره، مطلبی را در شماره تابستان مجله «شهروند» در ايران منتشر کرده است. به همين مناسبت، دکتر مجيد تفرشی، ميهمان گفت وگوی ويژه اين هفته راديو فردا است. رادیو فردا: آقای تفرشی! چگونگی دسترسی به اين اسناد را توضيح دهيد. دکتر مجيد تفرشی: مطابق سنت آرشيو و قوانين موجود در بريتانيا، اسناد تاريخی معمولا بعد از ۳۰ سال تمام از توليدشان آزاد می شوند. يعنی اولين روز سال جديدی که از توليد آن ۳۰ سال تمام گذشته باشد. اسناد مربوط به اعاده حاکميت جزاير سه گانه به ايران بايد در پايان سال ۲۰۰۱ و آغاز سال ۲۰۰۲ آزاد می شد، زيرا در سال ۱۹۷۱ اتفاق افتاده است. بنابراين بايد در اولين روز کاری سال ۲۰۰۲ طبق قانون آزاد می شد. وقتی من و شايد ديگران برای دسترسی به اين اسناد مراجعه کرديم، اعلام شد که چون اين اسناد حساس هستند و موضوع تمام نشده، ممکن است انتشار اين اسناد کفه ترازو را به نفع يکی از طرفين دعوا سنگين کند. لذا اين اسناد حداقل تا ۱۰ سال ديگر آزاد نمی شود. به نظر من، اين ادعای بی جايی بود و از همان زمان به تدريج يک شکايت حقوقی را آغاز کردم و به خصوص بعد از تصويب قانون آزادی دسترسی به اطلاعات در حکومت آقای تونی بلر، تلاش خود را تشديد کردم و موفق شدم با نامه نگاری های مختلف اجازه استفاده از حدود ۳۵۰۰ صفحه از اين اسناد را بگيرم که دو ماه پيش اين اسناد در اختيار من قرار داده شد. البته اين اسناد هنوز هم برای عموم آزاد نشده است. من از همه آنها عکسبرداری کرده ام و اميدوارم به زودی و ظرف يک ماه آينده برای عموم نيز آزاد شود. در اين اسناد، صحبت از اين است که شيوخ جزاير، رؤسای دزدان دريايی بوده اند. اما تا پيش از تنظيم قوانين بين الملل و تعيين حاکميت جزاير، در اکثر نقاط جهان دزدان دريايی حاکم درياها بودند. در ضمن، بر طبق اين اسناد، شيوخ سه جزيره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک تا پيش از سال ۱۸۲۰ به ايران خراج می داده اند و در بندر لنگه ايران سکونت داشتند. آيا از نظر حقوقی، اين مسئله حق حاکميت ايران را بر سه جزيره ثابت نمی کند؟ بر اساس قوانين بين المللی حق و حقوق ايران چگونه تعريف شده است؟ در اواخر قرن نوزدهم و در سال ۱۸۸۶، مساحان يا نقشه کش های وزارت درياداری بريتانيا، غير از امور دريايی، مسئوليت امنيتی و خارجی کشور بريتانيا را برعهده داشتند و به خصوص در خليج فارس مستقر بودند، نقشه بسيار ريز و دقيقی را در سال ۱۸۸۶ تهيه کردند که در اين نقشه به طور کامل و با رنگ مشخص قلمرو ايران، سه جزيره متعلق به ايران شناسانده و تصريح شده است. دکتر مجید تفرشی اينجا دو مسئله وجود دارد، تا قبل از ۱۸۲۰ شيوخ اين سه جزيره که به قواسم معروف بودند که همان قاسمی ها هستند، به طور کامل، اگر دولت های مرکزی ايران مقتدر بودند، به حکومت مرکزی و اگر حکومت محلی قوی بودند، مانند حکومت لنگه به حکومت محلی خراج می دادند و تحت الحمايه و تحت فرمان آنها بودند. در مواردی هم اگر زورشان می رسيد، ياغی و دزد دريايی بودند که از فرمان دولت مرکزی سرپيچی می کردند. ولی در هر صورت، اگر فرمانبری وجود داشته، اينها تابع دولت ايران بوده اند و استقلالی به مفهوم امروز اصلا وجود نداشته است. از سال ۱۸۲۰ تا سال ۱۹۷۱، اين شيوخ به تناوب تحت الحمايه دولت بريتانيا و دولت ايران بوده اند. يکی از مواردی که مورخان بريتانيايی و به خصوص مورخين عرب از طرح آن پرهيز می کنند، مسئله ريشه و تبار شيوخ قواسم است که بيشتر اينها به صفحات جنوبی ايران باز می گردد و وابستگی اشان به ايران کاملا آشکار است. شما در گزارش خود از نقشه مشهوری صحبت می کنيد که در سال ۱۸۸۸ از سوی ملکه ويکتوريا به ناصرالدين شاه پادشاه وقت ايران هديه داده شده بود. اهميت اين نقشه برای اثبات حاکميت ايران بر سه جزيره چيست؟ مسئله نقشه های تاريخی در اثبات قلمرو و مرزهای کشورها امری انکار نشدنی است و ارزش حقوقی دارد و در هر دادگاهی قابل استناد است. در اواخر قرن نوزدهم و در سال ۱۸۸۶، مساحان يا نقشه کش های وزارت درياداری بريتانيا، غير از امور دريايی، مسئوليت امنيتی و خارجی کشور بريتانيا را برعهده داشتند و به خصوص در خليج فارس مستقر بودند، نقشه بسيار ريز و دقيقی را در سال ۱۸۸۶ تهيه کردند که در اين نقشه به طور کامل و با رنگ مشخص قلمرو ايران، سه جزيره متعلق به ايران شناسانده و تصريح شده است. اين نقشه دو سال بعد توسط ملکه ويکتوريا به واسطه لرد سالزبوری به دربار ناصرالدين شاه هديه می شود و ناصرالدين شاه بلافاصله وقتی نقشه را می بيند، متوجه اين نکته می شود و در مکاتبات بعدی خود به همين نقشه استناد می کند که شما خودتان اذعان داريد اين جزاير متعلق به ايران است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 3:48 توسط محمدرضا |
|
|
شرجی های این موقع سال اهواز برخلاف شرجی های مهر و آبان ماه از طبیعت گرمی برخوردار بوده و توام شدن شرجی و گرما از یک سو و بی برقی های گسترده از سویی دیگر کلافه شدن و بی تابی بسیاری از شهروندان را در پی داشته است . این در حالی ست که از آغاز ماه رمضان چند روزی گذشته و روزه نیز مزید بر علت شده و بعد از تحمل ماهها گردوغبار اینک خلق و خوی بسیاری از همشهریان اهوازی تند وتیز شده و حالت تهاجمی به خود گرفته است.... این اما برخلاف قول مسولان مبنی بر عدم قطع برق در شهریور ماه بود . قولی که از همان ابتدا محل شک بود وجای سوال داشت . زیرا برق را که نمی توان با کشتی از خارج وارد کرد. بنا بر برخی آمار گفته می شود بعد از آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد نیروگاه برق جدیدی در کشور ساخته نشده وصرفا نیروگاههای ناتمام زمان خاتمی -بعضا- تکمیل شده اند. گذشته از صحت و سقم این خبر واقعیت آن است که نیروگاهها و پالایشگاهها و فرودگاهها و بسیاری دیگر از تاسیسات زیر بنایی که در زمان هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی ساخته و به بهره برداری رسیدند در واقع طرحها و پروژه های زمان محمدرضا شاه پهلوی بودند که با سالها تاخیر به مناسبت وقوع انقلاب و جنگ هشت ساله به مرحله ساخت و بهره برداری رسیدند.وصد البته که با چندین برابر هزینه. حتی همین نیروگاه بوشهر هم از سازه های زمان شاه به قول آقایان خائن است ... که امروز گروگان برادران روس شده و برادران روس قول داده اند به مناسبت تیرگی روابطشان با غرب بعد از ماه سپتامبر کار را شروع کنند. وتازه این خبر درز کرد که روسهای نازنین علی رغم دریافت حقوقهای کلان دلاری در طول این سالها در ماهای تابستان به علت گرما و شرجی کار را تقریبا تعطیل می کنند تا در شهرک مجهزی که حوالی نیروگاه برایشان احداث شده زیر کولرهای دو تکه لختی بیاسایند... برخی دوستان به طور شفاهی از من می پرسند چرا مدتی ست به جان روسها افتاده و پنبه آنان را میزنم اما واقعیت این است که چه کنم ؟ چگونه در برابر سیاستهای زورگویانه و مزورانه و ضد میهنی آنان سکوت کنم. از طرفی با سیاستهای غلط داخله چه کنم؟ در حالی که ما در گرما و بی برقی هستیم و بسیاری از صنایع ما از کمبود الکتریسیته میلیونها دلار خسارت دیده اند برق کشور ایران از سه مرز جنوبی و میانی و شمال به عراق و از شرق نیز به افغانستان صادر میشود البته صادر که چه عرض کنم به طور رایگان تقدیم می شود. فقط همین... |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 3:1 توسط محمدرضا |
|
|
از آنجایی که تحولات سیاسی جهان و دگرگونیهای جغرافیایی طی ماههای اخیر روند رو به شتابی گرفته و سرعت آن متغیرهای جدیدی در افق دولتها و ملتها گشوده اما مناقشه گرجستان سبب شده جبهه بندی جدیدی بین قدرتهای جهانی تشکیل شود . جمهوری اسلامی به دلیل خوداری از غنی سازی اورانیوم تحت چندین مرحله تحریم از جانب شورای امنیت و اتحادیه اروپا وحتی همسایگانی چون امارات قرار گرفته اما استدلال دولت احمدی نژاد و یاران نظامی اش بر این محور است که با توجه به تجربه ی لیبی و کره شمالی یک قدم عقب نشینی می تواند موجب عقب نشینی های بعدی تا انتها باشد. این نگرش موجب گردیده که حتی ارائه مشوقهای سخاوتمندانه از جانب دول غرب ذره ای از عزم دولتمردان ج اسلامی در جهت توقف غنی سازی نکاهد و اینک امید وشوق مقامات ج اسلامی صف آرایی اخیر روسیه وغرب است . هرچند نوعی تخاصم در نیروهای شمال و غرب ایجاد شده اما به دنبال حملات شدید اروپا و آمریکا به روسیه به دنبال نقش این کشور در به رسمیت شناختن تقسیم جغرافیای سیاسی گرجستان -که اهمیت استراتژیک برای غرب دارد- توپ در زمین روسیه قرار گرفته و روسها گرچه خرسند به نقش ابرقدرتی خود هستند اما خواهان گسترش مناقشه نبوده و قطعا جدا از لفاضی اما همگام با غرب همچون گذشته ضد سیاستهای اتمی ج اسلامی حرکت خواهند نمود. حال سوال اینجاست که این شرایط تا چه هنگامی تداوم خواهد یافت؟ ایا باید دلخوش به مناقشه روسیه و غرب و انتخابات پیش روی آمریکا باشیم؟ فراموش نکنیم در صورت تحریم های فراگیر و نفوذ ابرهای سیاه جنگ که هرروز گسترده می شود این ملت ایران است که با داشتن چهارده میلیون انسان زیر خط فقر تاوان آن را خواهد پرداخت. و فراموش نکنیم در صورت بروز جنگ علاوه بر نابودی تاسیسات هسته ای و زیر بناهای ملی خطر جنگ داخلی و تجزیه توسط نااهلان تاوان شومی برای تاریخ ایران خواهد بود چگونه دلخوش به روسیه باشیم که برای یک نیروگاه اتمی با تکنولوژی چرنوبیلی سالهاست ما را سر دوانده و میلیاردها سرمایه ی ما را به یغما برده است غنی سازی برای کشوری که معادن اورانیوم آن آنقدر ناچیز است که توجیه سرمایه گذاری ملیاردی ندارد چه دستاوردی می تواند داشته باشد؟ ضمن آنکه می تواند به مسابقه مخفی هسته ای در سطح منطقه دامن زند آیا انرژی هسته ای در راستای تامین امنیت ایران است یا ایران فدایی غنی سازی اورانیوم..؟ حال چگونه باید امتیاز بگیریم؟ فراموش نکنیم کشورهای جنوب خلیج پارس پس از آزادی خرمشهر پیشنهاد شصت میلیاردی غرامت به ایران دادند که البته مورد قبول واقع نشد . اما آنها که اینک شدیدا در هراس از تحولات اخیر و بدبین به امنیت نیروگاه بوشهر هستند در صورت مذاکرات صادقانه حاضر به هرگونه همکاری سخاوتمندانه ای خواهند بود ... بدین شکل... 1- نیروگاه بوشهر برچیده شود 2-تاسیسات غنی سازی اورانیوم وآب سنگین برچیده شود 3-دولت ایران در راستای سیاست تنش زدایی و تفاهم گام بردارد. درمقابل اما.... 1-کشورهای جنوب خلیج فارس موظف هستند تمامی هزینه های احداث نیروگاه بوشهر چه توسط زیمنس آلمان در زمان شاه وچه توسط روسها را - بعلاوه محاسبه سود آن -پرداخته و از احداث نیروگاهی با تکنولوژی غربی و تحت نظارت مجامع بین المللی حمایت کنند. 2-مسله نام خلیج پارس برای همیشه حل شود و این کشورها علاوه بر احترام به نام واقعی این آبراهه یعنی خلیج پارس به حاکمیت مسلم ایران در جزایر سه گانه ایرانی برای ابد تمکین کنند و همچنین در راستای تفاهم و تنش زدایی از دامن زدن به تنشهای قومی و مذهبی بپرهیزند. 3- کشورهای جنوب خلیج پارس خسارت برچیدن سایر تاسیسات غنی سازی را پرداخت کنند. و... دو طرف متعهد می شوند تحت هیچ عنوانی به امور غنی سازی و تسلیحات غیر متعارف نپردازند و ضمن تاکید بر احترام به تمامیت ارضی یکدیگر و حمایت از روند صلح خاور میانه و آشتی در عراق در جهت خلع سلاح اتمی اسراییل گام بردارند و همچنین می توانند پیمانهای نظامی-امنیتی بسته و مانورهای مشترک انجام دهند. ( یکبار برای همیشه ) -این بهترین موقعیت برای پیشبرد مصالح ملی ایران است که یقینا با حمایت جامعه جهانی همراه خواهد شد و خطر را از ایران عزیز دور خواهد ساخت . -به فرموده سعدی چو شمشیر پیکار برداشتی/ ز پنهان نگه دار ره آشتی. آیا باید با تخریب پل های پشت سر جام زهر دیگری نوشیده شود؟ -آیا سخن گفتن از تبدیل بحران به فرصت در شرایطی که مناقشه قدرتها نوعی بن بست ایجاد کرده و آنها حاضر به اعطای امتیازات هستند خطا می باشد؟ -چگونه است که نقد غنی سازی اورانیوم تبدیل به خط قرمز و تابو شده اما منافع ملی و آینده میهن ما به معادلات قدرتها و آینده ای مجهول واگذار می شود -چرا عرق ملی ما با شنیدن آن نام جعلی خلیج پارس به جوش نمی آید و بالاخره تا کی باید به استعمار روس که غیر قابل اعتماد بوده و به کشورمان به چشم کالا و برگ برنده نگاه می کند تکیه کنیم ؟ تا کی....؟ |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 2:52 توسط محمدرضا |
|
|
حدود چهل و پنج دقیقه پیش(2/30 بامداد) زلزله ای شهر اهواز را تکان داد. این زلزله که به گمان من بیش از چهاردرجه در مقیاس ریشتر بود بیش از ده ثانیه طول کشید و از آنجا که اهواز کمتر زلزله ای با این شدت دیده بسیاری از مردم با وحشت از منازل خود خارج شدند تا از آسیبهای احتمالی مصون بمانند. از شهرهای دیگر استان نیز خبر می رسد که در سایر نواحی خوزستان مردم زلزله را احساس کرده و هم اکنون با وجود هوای گرم و شرجی در خارج از منازل خود بسر می برند. منشا و مکان اصلی این زلزله هنوز مشخص نشده و از آسیبها و خسارات احتمالی آن نیز خبری نرسیده است. این اما با وجود ساختمانهای بسیار ضعیف و غیر استانداردی که مخصوصا در سالهای اخیر احداث گردیده بیشتر برجسته می شود. اما واقعا اگر زلزله ای مخرب و ویرانگر در ناحیه ای از ایران به وقوع بپیوندد مسولان چه می خواهند انجام دهند انها که تمامی هم و غم شان غنی سازی اورانیوم و کمک به حماس و حزب الله و کارشکنی در صلح خاورمیانه است و در جریان آتش سوزی جنگلهای گلستان نشان دادند که از امکانات تشکیلاتی منسجم خبری نیست... فراموش نکنیم که زلزله و سیل و... خشم و قهر طبیعت نیست بلکه سرشت طبیعت است بهتر است ما خودمان مجهز باشیم. پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 3:16 توسط محمدرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر امروز سیاسی طنز واگویه ها حقوق بشر اجتماعی ایران ما |
|
RSS
|