![]() |
![]() |
|
|
مترسک بد نیست خودم هم بدانم انگار مترسک مزرعه چیزیش می شود او دیشب خواب آدم برفی را دیده که دماغش را بچه ها خورده بودند به او گفته بودش: هر کجا بروی آسمان همین رنگ است. مترسک ترسیده مثلا فکر می کند همین که پیرزنان نه ساله محصول را درو کنند او را گوشه ای گم و گور می کنند کلاغ سیاه چیزی در گوشش نجوا میکند وبرایش یک کلاغ چل کلاغ می رود اما حالا کار از کار گذشته دیگر احتیاجی به چانه زدن نیست. مترسک مسخره ترسش را می تکاند با کلاغها به مزرعه شبیخون زده و هویج ها را به غارت می برند. مترسک در دل میگوید: راستی خون من کمرنگتر است یا آدم برفی؟ وزبانش را گاز می گیرد اما مترسک تا می تواند هویج قایم می کند تا اگر یک بار دیگر گذر آدم برفی به خوابش بیفتد یک عالمه دماغ به او بدهد وبگویدش: این درست که هرجا بروی آسمان همین رنگ است اما زمین همیشه رنگ به رنگ می شود.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 16:2 توسط محمدرضا |
|
|
امروزه دیگر اهمیت ارتباطات و گستره ی وسعت آن بر کسی پوشیده نیست ، یکی از اجزای این کلان گستره ، اینترنت می باشد که هر چند به شکل ابتدایی اما رفته رفته می رود در کشور ما جای خود را باز کند.بدون شک در جهان امروز، سرعت و دیتا حرف اول را در اینترنت می زند این اما در ایران مخصوصا کلان شهر اهواز، شکل دیگری دارد و آن مشکل خطوط غیر مستقیم تلفن یا PCM می باشد که تمام اهواز در خطر بلعیدن آن قرار گرفته است در این سیستم با استفاده ازیک خط می توان ده شماره تلفن را تغذیه کرد. اما مشکلات این سیستم چندین و چند می باشد از جمله نویز، قطعی مکرر، مشکل تلفن بی سیمی و ... از همه مهمتر عدم پشتیبانی از اینترنت ADSL می باشد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 18:44 توسط محمدرضا |
|
|
برایش مهمم / هر روز به دیدارم می آید سیلویا پلات
از بوی خرد بر مویت که غرق می شود نفس نفس که می زنم در شلال چه ماه می شوی وقتی که سر می کشی از پیاله ی لا و اقرار می کنی به لا محبوب الا انت. و مقصد اگر این بوسه هاست تا یکی شدن خودم را خلاص کنم خوب است میان همین لحظه های تا ابد کنار تو ماندن- مردن گوشواره ات را برای گناه بعدی نگه دار وقتی که شوخ سر به گوش تو می آرم آرام که خوش بگذران و بگذر از این پیر منحنی از بابت اینکه هنوز شعله وریم کوه بیدار می شود از تصنیف تو به دیر و مو به دیر یک فراموشی کوه! می دانم رهایم می کنی آخر فکری این همه دور شده ای از این چشمان کم سو چقدر بیرون آمده ای از مینیاتور زمینی با گوشواره و گردنبند دست هایم بر گردنت هبوط کن از آسمان ناز بر آغوش من به یکی بوسه کال هیهات این عشق که ایدون گوی هرچه مرگ
شعری از دوست و شاعر عزیز - آقای امید حلالی از مجموعه شعر نیهیل nihil |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 18:3 توسط محمدرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
شعر امروز سیاسی طنز واگویه ها حقوق بشر اجتماعی ایران ما |
|
RSS
|