به نظرم دوران سقوط و فروپاشی فرا رسیده است...یعنی چیزی را که سالها بود میشنیدیم ولی حاضر به باورش نبودیم حالا ناباورانه در حال کلید خوردن است ...راستش اگر کسی یک سال پیش به من می گفت دلار 2500 تومان و سکه یک میلیون و پنجاه میشود در ظاهر حرفش را تصدیق میکردم اما در باطن میگفتم این چی می گه...دیگه اینجورها هم نیست!
اما حالا دیگه خودم را باید آماده از این بدتراش هم بکنم و شاید این حرف عسکراولادی را که گفته تا شش ماه دیگر قحطی میرسد را باید واقعی قلمداد کرد اما خوب...خدا بزرگ است ...شاید اگر سرمایه ام را دلار میکردم تا حالا کلی جلو بودم ...نمیدونم ...راستش یه چیز دیگه اس که منو تو فکر برده و اون هم مسله وخیم سوریه است با حکومتی که هر روز بیشتر تحلیل میرود و البته مخالفینی گسترده و مانند خود حکومت خشن و بیرحم ...
چند روز پیش تو خبرها دیدم اسم یکی از شاخه های ارتش آزادیبخش سوریه معاویةابن ابی سفیان است و بیشتر مطمئن شدم پازلی که برای جنگ بزرگ بعدی تدارک شده در حال تدوین است
من به بحثهایی که راجع به آخر زمان است کاری ندارم اما توی این قسمت فکر میکنم حکومت سوریه به زودی و از درون توسط یک کودتا ساقط شود و نیروهای سنی، سلفی -که این روزها در پاییز عربی(!)در جاهای دیگر قدرت گرفته اند در دمشق حاکم شوند و آنگاه حمام خون بزرگی را در سوریه آغاز کنند که دامنه اش به حزب الله لبنان وعراق سرایت کند و به همین ترتیب با ایجاد درگیری منطقه ای که با حمایت حاکمان جنوب خلیج فارس است این درگیری را به ایران گسترش دهند و از آنجایی که ما هم حکام نالایقی داریم و پای آمریکا و نیروی نظامی را به منطقه باز کرده ایم باید منتظر بزگترین و خونین ترین جنگ در جهان شویم ....
واقعیت این است که مسولان ایران ، بدون اینکه مصالح کشور را در نظر بگیرند کمر به نابودی سرزمین ایران بسته اند ...آخر چطور میشود ادعای مدیریت جهانی کرد و آنوقت نتوان سیاستهای اقتصادی ساده را رصد کرد واقعا تا کی باید سیاست آزمون و خطا را هزار بار تکرار کرد ....
از بی کفایتی اینان همین بس که در یک ماه ارزش پول ملی یک سوم سقوط کرده اما گویی در خواب خرگوشی هستند و تنها چیزی که ناموس آنان است انرژی هسته ای و پافشاری بر غنی سازی اورانیوم
است ...من مخالف نیروگاه هسته ای و غنی سازی اورانیوم هستم..چرا؟؟!
کشور ایران دارای کویری بسیار وسیع بوده که چهار برابر کشور کویت است اگر فقط ده درصد این زمین بی اب و علف را اختصاص به نصب سلولهای خورشیدی دهند چند برابر نیروگاه بوشهر ،برق تولید می شود و یا اگر گازهایی را که سر چاهها میسوزانند تصفیه کرده و نیروگاه گازی درست کنند بسیار بیشتر از نیروگاه بوشهر انرژی فراهم میشود و حسن دیگرش این است که این انرژی پاکتر و ارزانتر به دست می آید ...حال تصور کنیم نیروگاه بوشهر به سرنوشت چرنوبیل دچار شود آنگاه منطقه بزرگی از ایران و جنوب خلیج فارس آلوده شده و هزاران نفر نابود میشوند و کل منطقه برای قرنها غیر قابل سکونت خواهد شد
پس اصرار فراوان برای غنی سازی بدون توجه به فروپاشی اقتصادی-اجتماعی کشور مشکوک بوده و جای سوال دارد مضاف اینکه این خود موجب مسابقه هسته ای در منطقه شده و دیگران هم دست بکار غنی سازی و مخلافات ! شده اند...
اما از آنجایی که مقامات جمهوری اسلامی هشدارها را جدی نگرفتند و یا موضوع فروپاشی اقتصادی کشور و گرفتاری 75میلیون نفر برای آنها اهمیتی ندارد چه باید کرد؟
در برابر بحران سوریه که عنقریب دچار خونریزهای هولناک خواهد شد چه تدبیری باید نمود؟
به نظر من شخص رهبر ایران باید از خواب احمدی نژاد بیدار شده ، آستینها را بالا زده و همانند سلف خود -روح الله خمینی در جریان پذیرش قطعنامه 598-شفاف و قاطع عمل کند : یعنی که احمدی نژاد را وادار به استعفا کرده تا انتخابات زود رس و واقعی برگزار شود اما قبل از آن غنی سازی برای شش ماه معلق شده تا با غرب به مصالحه برسند ....حالا زمان دلجویی از ملت است و نمیتوان از فاجعه ی سقوط اقتصادی و در پی آن فاجعه ی انفجار نظام اجتماعی ایران بی تفاوت گذشت ...فاجعه اجتماعی یعنی افزایش غارت و بزه کاری ،شرارت وقتل و رشوه گیری و فساد اخلاقی غالب جامعه است...این روزها یک شوخی در سایتها رد و بدل میشود که به جای طلاق همسر با نرخ سرسام آور سکه ، بهتر است او را به قتل رسانده و دیه اش را بدهیم ...اما گذشته از طنز تلخ آن،حقیقتی سیاه در زمینه ی آن است که خبر از ورود به دورانی تیره و تار میدهد
ضربه ای که فقط در یک ماه اخیر به اعتماد مردم وارد شده قابل جبران نیست چرا که اگر فرض کنیم نرخ دلار به روال یک ماه پیش برگردد تمام خلق الناس برای تبدیل ریال خود به ارز خارجی صف می کشند و باز اگر تصور کنیم دلار در همان نرخ یک ماه پیش بماند محال است که نرخ کالا به روال گذشته برگردد و از سویی دیگر سرمایه گذاران و کارخانه داران حاضر به ریسک در فضای بی ثبات نیستند
هنوز یادمان هست به محض اعلام پذیرش قطعنامه 598 در 27 تیر 1367 ، اثر روانی خبر همان بس که نرخ کالا و ارز به شدت سقوط کرد..ومیرفت که سامان و ثبات برقرار شود...امانشد...نشدکه نشد..